|
پینوکیو ، دلقکی با دماغ عمل کرده... قانون وبلاگ من : با دقت بخون این یه دستوره ( بعد دوست داشتی به بلاگ قدیمم برو توی پیوندها هست )
| ||
|
این بلاگ به بلاگ عکس تبدیل میشود ( گور بابای صحبتهای معناگرا ) هر روز چند عکس قدیمی و ساخته شده ..
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 20:41 ] [ مهدی.ر ]
18 روزه آرومم .. چه آرامبخشیه Alprazolam ... [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 14:1 ] [ مهدی.ر ]
سفره ی هفت سین من .. در هر صورت شما که سفره های بهتری دارید سال بهتری نیز دارید و سفره ی من مشخصه که سالی که در پیش دارم توی چه مایه هایی هست تمام .. [ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 0:44 ] [ مهدی.ر ]
![]() دلقکی که به سیگار و مشروب و الکل پناه ببرد ، خیلی سریع تر از یک شیروانی ساز مست سقوط خواهد کرد سیگار با مشروب با طعمِ هم آغوشی یعنی فراموشی ، فراموشی ، فراموشی بعد از تو الكل خورد من را ، مست خوابیدم بعد از تو با هر كس كه بود و هست خوابیدم بعد از تو لای زخم هایم استخوان كردم با هر كه میشد هر چه میشد امتحان كردم تنهایی در جنگ در تنهای تنهایی با گریه و صابون و خون و تو خود روزایی دل خسته از گنجشك ها و حوض نقاشی رنگ سفیدت رو به روی بوم میپاشی لیوان بعدی قرص های حل شده در سم باور بكن از هیچی دیگر نمیترسم پشت سیاهی های دنیامان سیاهی بود معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود بعد از تو الكل خورد من را مست خوابیدم بعد از تو با هر كس كه بود و هست خوابیدم بعد از تو لای زخم هایم استخوان كردم با هر كه میشد هر چه میشد امتحان كردم [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 1:0 ] [ مهدی.ر ]
تا حالا از عرش به فرش رسیدید ؟!! من از عرش به زیر فرش ( سرامیک ) رسیدم .. قبلا روی سرامیک فرش بود ، روی فرش تخت ، روی تخت تشک خوش خواب و روی تشک من.. اما چند شبی هست که روی سرامیک میخوابم و ... باقیش بماند .. [ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 20:15 ] [ مهدی.ر ]
ثانیه هایی پیش نمکدونمون رو پیدا نکردم ، خیار رو با فلفل سیاه خوردم.. ![]() نمیدونم اثراتی خواهد داشت یا نه ، اگه مردم بای بای [ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 17:35 ] [ مهدی.ر ]
غروبی زیبا ، از دست ندید http://img4up.com/up2/48562777774655789780.jpg http://img4up.com/up2/23797839646339752128.jpg به یاد کودکی : http://img4up.com/up2/64295955959467939408.jpg http://img4up.com/up2/37458011678330624928.jpg http://img4up.com/up2/86503764520130111220.jpg [ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 4:0 ] [ مهدی.ر ]
دیشب با دوستم رفته بودم رستوان…. روبروی ميز ما یه دختر ، پسر نشسته بودن که پسره پشتش به ميز ما بود ، معلوم بود با هم دوست هستند ، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد… قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست ، دختره شروع کرد به آمار دادن ، سرمو انداختم پایین... دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم... خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم ، با نگاهش قبول کرد! بلند شدن ، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت ، براش نوشته بودم ….. خیـــــــلی پستی… [ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 3:35 ] [ مهدی.ر ]
قـصـه ی اصـحـاب کـهـف یـک شـوخـیـسـت؛!!!..! ایـنـجـا اگـر یـک روز بـخـوابـی تـو را از یـاد مـی بـرنـد
[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 3:24 ] [ مهدی.ر ]
امروز میخوام از باغ وحش افکار یه موجود متحرک , از جنس چوب واستون بگم... پینوکیو صحبت میکنه : میخوام آدمها , رفتار و افکارشون رو در رابطه با جونوارای اطرافشون بررسی کنم و با شما دوستان خوبم هم سوالاتی رو به اشتراک بظارم. 13 به در خودم رو که یادتونه؟ امید به برد آرسنال داشتم توی 2 ساعت آخر , که اونم مساوی شد اما بامداد 14 فروردین نحس تر بود... ماهی قرمز عیدمون رو توی تنگ آب معلق دیدم (مرده بود). انقدر فکرم رو مشغول کرد که تا الان که دارم مینویسم (ساعت 8:53:04) بیدارم. اون ماهی بعد از اینکه مرد چی میشه ؟ واسه چی اومده بود این دنیا ؟ شما میدونید؟ پینوکیو که من باشم وضع زندگیم مث آش شله قلمکار مخلوط , بی قاعده و قاراش میش (است). حالا شاید شما بگید خوب به جای اینکه بشینی وضع زندگی خودت رو سر و سامون بدی نشین به حیوونای اطراف فکر فکر کن و چرت و پرت نگوو اما من میگم و مینویسم و به افکارم پایبندم. میگن آدمها برترین مخلوفات خداوند متعال هستند... در مورد آدمها کتاب و نوشته و مستند به اندازه ی کافی هست و تبلیغات گسترده ای شده. ولی من میخوام از گربه ها , سگها و ... بنویسم هر کی سر درد داره نخونه چون از دید خیلی از انسانها این حرفا چرت و پرت هستن. همیشه از آدمها شنیدم که هرج و مرج رو به واژه ای به نام "قانون جنگل" تعبیر میکنن. اینکه موش رو گربه , گربه رو سگ و الی آخر میخورن و قاعده ای نیست... اما خود آدمها با حیوانات چه رفتاری دارن؟ نظر شما راجع به همین ماهی قرمزه شب عید چیه ؟ چرا به وجود اومده؟ که بیاد سر سفره ی هفت سین بعد از چند روز هم بمیره و پرتش کنن تو سطل آشغال یا بندازیمش جلوی گربه های خیابونی ؟ همین ؟ یعنی فقط ماموریت داره بیاد زیبایی بده به سفره های هفت سین آدما , آدما هم اون رو تو بهترین لحظات سال و با بدترین حالات ممکن جنازه ی پف کردش رو تشییع کنن!!؟!!
که بیاد یه تیکه گوشت و ته مونده ی غذا از دست آدما بگیره و از گرانبها ترین اموال و وسایلشون محافظت کنه آخر سر هم "نجس" خطاب بشه و هر جا خواستن به کسی توهین کنن از اسم مقدسش استفاده کنن و بگن : مث سگ پاچه میگیره , مث سگ رفتار نکن , سگ صفت , فلان کس سگ ,نقطه چین سگ و ... همین ؟ یعنی ماموریت داره بیاد محافظت کنه , وفادار باشه ولی بدترین اهانت ها به شخصیتش بشه؟ چرا؟ چون اسمش آدم نیست ؟ نظرتون راجع به میمون چیه ؟ همکار دلقک من ؟ چرا به وجود اومده ؟ که واسه ادما شکلک در بیاره و بالا پایین بپره و اونارو بخندونه ؟ آخر سر آدما هر چهره ی ظاهری زشتی که دیدن میمون خطاب کنن و بگن :تو زشتی , مث میمونی , میمون هرچی زشت تر اداش بیشتر و از این حرفا؟ قبلا که میوه ارزون بود یه موز حداقل دستش میدادن که حالا همونم ازش دریغ میکنن. خود من پفک میخرم واسه میمونا (چی توز موتوری)! روی جلد چی توز موتوری هم تبلیغ شده که پفک دوس دارن . میمون چرا به وجود اومده؟ که بیاد شکلک در بیاره , پفک بخوره و نماد زشت بودن ظاهری بشه و بمیره؟ همین ؟ اما "خر" اینو چی میگین؟ چرا به وجود اومده ؟ که بار ببره , سوارش بشن آدما , کار کنه , کار کنه , کار کنه... اخر سر هم آدما به خاطر این خدمات و کمکهاش انگ ابله بودن و نادان بودن بهش بزنن ؟ چرا ؟ چون هیچ ادمی دیگه بدون دستمزد و توقع برای آدم دیگه ای نه بار میبره نه کار میکنه؟ حالا یکی هم پیدا شده با مرام و معرفت و بدون چشم داشت و دستمزد کار میکنه باید بگن ابله و نادونه؟ انقدر بی ارزشه واسه آدما که حتی بعد ازسهمیه بندی شدن بنزین به عنوان یه وسیله ی نقلیه ی کم مصرف یا بهتر بگم بدون مصرف درزمینه ی بنزین ذره ای گرون تر نشد قیمتش... در عوض تا دلت بخواد ماشین هایی که ساخته ی دست خود آدما بودن و کم مصرف تر بودن از نظر قیمت سر به فلک کشیدن. "خر" چرا بوجود اومده ؟ اینکه بیاد بار ببره , کار کنه , عرق بریزه , از آدما شلاق بخوره و خنگ ترین موجود هم خطاب بشه و نماد کم فهمی و نفهمی معرفی بشه و بمیره ؟ همین ؟ حتما ادامه ی مطلب رو بخونید .. ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 23:25 ] [ مهدی.ر ]
موسیقی بر من تمام شد با این آهنگ من توی این حجم کرخت بودن می پوسم من از این درد از این فاصله می سوزم من شکل توام پر چرک و خونابم من تن زخمیه پلنگی که تو خوابم تو که شیکستی و شیکست واسه منم خواب تو تو و پشت منو و پشت سرهم خنجر نو بعد شیش سال سگی هنوز زخمت رو قلبه بعد این همه سالم هنوز اون درد قبله که مث خوره می خوره روحمو تو تاریکی مث جغد کوری که تو کوچه باریکی که تو بن بست تن تو خفه شدم قاطی بودم و با تو پاتی یک دفعه شدم مجنونی که گیتارشو با چش تو کوک کرد چقد شعر شدم برات با ردیف برگرد چقد ضجه مکیدم تو عالم مستی که نرم تو خلا یادت و اینکه نیستی که بشیم نشئه ازهم بزارم سرتو رو سینم بازم خیس شی با گریه های بی دلیلم بازم بغض تو گلوم ...بزنه چمبره بازم بخندی مث همیشه بگی میگذره مث غزل بشی اشکی بشی تو چشام دوباره مهدی موسوی بخونی برام هر دونه دونه خاک تنت واسم عزیز بود با اینکه رابطمون همیشه تو اوج و حضیض بود با اینکه تموم ثانیه ها با تو شکنجه شدم ولی وقتی نیستی این عمق رنجه که هستن از بار معناییش خالی میشه سایه ی ثانیه های ساعت سالی میشه که پنجره ها از زخم تن تو شیکستن که حنجره ها همه خفه شدن و بستن من ترسو تنها تورو ترانه کردم صد بار قسم خوردم برنگردم ولی مگه میشه نمیشه تو خاکمی واسه تو دائم الوضوام تو نمازمی واسه توئه لامصب این پرپر زدن ببین روزی رو که جنازمو واست آوردن دانلود از لینک زیر : http://lord-music7.in/DL/tak/irani/Farvardin%2090/Shahin%20Najafi%20Ft%20Amir%20Azimi%20-%20Palange%20Zakhmi.mp3 [ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 6:41 ] [ مهدی.ر ]
دیگه دارم به روزی میرسم که افکاری که 6سال واسشون جنگیدم و همه پشتم رو خالی گذاشتن میرسم . بعد از پایان خدمت و گرفتن معافی امروز پاسپورت هم که هفته پیش کاراشو کرده بودم رسید. من آبادان بودم و کارت اومده بود دم در خونه. حالا مونده تیر خلاص دیگه فقط باید توی شرایط مناسب قرار بگیرم و برم. دیگه الان از هفت دولت آزادم و اسیر هیچکس نیستم یه نفس عمیق ق ق ق ق ق . شاید دفعه ی بعدی از لندن آپ کنم... شاد باشید دوستای خوبم و آخرین حرف : فقط به عقاید خودتون فکر کنید و اهمیت بدید . تمام [ یکشنبه ششم شهریور 1390 ] [ 5:50 ] [ مهدی.ر ]
امروز هجدهم تیر ماه روز تولد دلقکی با دماغ پینوکیو رو به خودم تبریک میگم . . .
شمع های روی کیکم داره بیشتر میشه میترسم واسه خاموش کردنشون نفس کم بیارم کاش این رسمه شمع برعکس بود سن که بیشتر میشد شمع کمتر میشد . . .
چندتا از دوستان واقعا شرمنده کردن منو با نظراتشون منم با وقت نکردن واسه جواب دادن بهشون بیشتر شرمنده شدم اینجا رسما تشکر و عذر خواهی میکنم ازتون بچه ها شاد باشید خنده یادتون نره
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 5:45 ] [ مهدی.ر ]
فقط یه خبر : امروز سه شنبه روز سوم از ماه سوم سال 90 کارت معافیت از خدمتم رسیدددددددددددد * دیگه شدم سرهنگ پینو و همونطور که میخواستم نرفتم و جنگ عقاید و افکارم به تمسخر و نا امیدی اطرافیان چربید. هدف بعدی : لندن شاد باشید * [ سه شنبه سوم خرداد 1390 ] [ 10:43 ] [ مهدی.ر ]
خسته ام و بی حوصله فعلا آپ نمیکنم شاید کلا آپ نکنم ... سانسووووووووووووووووووووووووووووووورررر شد این خط... اعصاب خودمم خورده خودمم حالم از این خط خطیا به هم میخوره ... خواستید شاد باشید نخواستید دیوار هست هر چی محکم تر بهتر ... به امید ندیدنتان ... بای [ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ] [ 3:49 ] [ مهدی.ر ]
کودکانه ترین آرزوی حال حاضرتان چیست ؟ در حال حاضر خودتون رو کودک در نظر بگیرید ولی کودکی با قدرت تفکر حال حاضر خودتون , حالا آرزویی که دارید رو بگید تا در چند روز آینده آرزوهاتون رو در یک پست ویژه گلچین کنم و اینجا قرار بدم... نظرتون راجع به سوالی که طرح کردم هم بگید . این دومین سوال بعد از (به نظر شما رانندگان کامیون هم میتونن بلاگ داشته باشن؟) هستش اگه دوس داشتین جواب اون هم بدید (با کمی فکر ج بدید) ما که به اصطلاح توسط پدر و مادر تربیت شدیم اینجور از آب دراومدیم وای به حال این بچه که تمام اتوماتیک شده و البته آرزوی پدر مادرای امروزی . . . (هر چند دیروزی ها هم گلی به سر ما نزدن...) [ یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ] [ 3:54 ] [ مهدی.ر ]
(اگه به ادامه ی مطلب بری میتونی پست کامل رو بخونی میدونم خیلی طولانیه اگه هم دوس نداشتی از همین جا بخون اما مقدمه نداره) امروز میخوام از باغ وحش افکار یه موجود متحرک , از جنس چوب واستون بگم... پینوکیو صحبت میکنه : نظر شما راجع به همین ماهی قرمزه شب عید چیه ؟چرا به وجود اومده؟ که بیاد سر سفره ی هفت سین بعد از چند روز هم بمیره و پرتش کنن تو سطل آشغال یا بندازیمش جلوی گربه های خیابونی ؟ همین ؟ یعنی فقط ماموریت داره بیاد زیبایی بده به سفره های هفت سین آدما , آدما هم اون رو تو بهترین لحظات سال و با بدترین حالات ممکن جنازه ی پف کردش رو تشییع کنن!!؟!! در مورد سگ نظرتون چیه؟ سگ نگهبان رو میگم... چرا به وجود اومده ؟ که بیاد یه تیکه گوشت و ته مونده ی غذا از دست آدما بگیره و از گرانبها ترین اموال و وسایلشون محافظت کنه آخر سر هم "نجس" خطاب بشه و هر جا خواستن به کسی توهین کنن از اسم مقدسش استفاده کنن و بگن : مث سگ پاچه میگیره , مث سگ رفتار نکن , سگ صفت , فلان کس سگ ,نقطه چین سگ و ... همین ؟ یعنی ماموریت داره بیاد محافظت کنه , وفادار باشه ولی بدترین اهانت ها به شخصیتش بشه؟ چرا؟ چون اسمش آدم نیست ؟ نظرتون راجع به میمون چیه ؟ همکار دلقک من ؟ چرا به وجود اومده ؟ که واسه ادما شکلک در بیاره و بالا پایین بپره و اونارو بخندونه ؟ آخر سر آدما هر چهره ی ظاهری زشتی که دیدن میمون خطاب کنن و بگن :تو زشتی , مث میمونی , میمون هرچی زشت تر اداش بیشتر و از این حرفا؟ قبلا که میوه ارزون بود یه موز حداقل دستش میدادن که حالا همونم ازش دریغ میکنن. خود من پفک میخرم واسه میمونا (چی توز موتوری)! روی جلد چی توز موتوری هم تبلیغ شده که پفک دوس دارن . میمون چرا به وجود اومده؟ که بیاد شکلک در بیاره , پفک بخوره و نماد زشت بودن ظاهری بشه و بمیره؟ همین ؟ اما "خر" اینو چی میگین؟ چرا به وجود اومده ؟ که بار ببره , سوارش بشن آدما , کار کنه , کار کنه , کار کنه... اخر سر هم آدما به خاطر این خدمات و کمکهاش انگ ابله بودن و نادان بودن بهش بزنن ؟ چرا ؟ چون هیچ ادمی دیگه بدون دستمزد و توقع برای آدم دیگه ای نه بار میبره نه کار میکنه؟ حالا یکی هم پیدا شده با مرام و معرفت و بدون چشم داشت و دستمزد کار میکنه باید بگن ابله و نادونه؟ انقدر بی ارزشه واسه آدما که حتی بعد ازسهمیه بندی شدن بنزین به عنوان یه وسیله ی نقلیه ی کم مصرف یا بهتر بگم بدون مصرف درزمینه ی بنزین ذره ای گرون تر نشد قیمتش... در عوض تا دلت بخواد ماشین هایی که ساخته ی دست خود آدما بودن و کم مصرف تر بودن از نظر قیمت سر به فلک کشیدن. "خر" چرا بوجود اومده ؟ اینکه بیاد بار ببره , کار کنه , عرق بریزه , از آدما شلاق بخوره و خنگ ترین موجود هم خطاب بشه و نماد کم فهمی و نفهمی معرفی بشه و بمیره ؟ همین ؟ نظرتون راجع به (ببینید خود من چقدر بی وجدان و پست هستم داشتم فکر میکردم که موجود بعدی چی باشه که یهو یه جیرجیرک تو اتاقم دیدم و رفتم با کفش زدم کشتمش حتی ثانیه ای قبل از به قتل رسوندنش فکر نکردم که 1درصد بیخیالش بشم یا نه انگار غریزی شده و کشتمش حالا هر شب روحش میاد تو خوابم جیر جیر بلغور میکنه و همینجوری جیرجیرک و حشرات شدن جونورای بعدی لیست من) چرا بوجود اومدن این حشرات ؟ که مهندس اصلی و چرخه ی طبیعی و اتوماتیک باغ و خاک و کشاورزی باشن (به استثنا یه عده شون که آفت هستن بر خلاف این آدما که فقط یه عده شون آفت نیستن) اما آخر سر تو هر خونه ای از آدما برن با حشره کش و قرصهای سمی و دمپایی و توپ و تانک ازشون پذیرایی میکنن. فقط واسه همین بوجود اومدن ؟ که چندش آور و نماد چندش خطاب بشن و بمیرن ؟ نظرتون راجع به موش چیه ؟ چرا بوجود اومده ؟ که تو آزمایشگاهها هر بلایی بخوان به سر این موجود کوچولوی ضعیف بیارن؟ که پیش مرگ ادما بشه؟ که با سوزن و هزار تا وسیله ی دیگه بدن ضعیفش رو سوراخ سوراخ کنن؟ چرا بوجود اومده ؟ که عامل اکتشاف و نتیجه ی تحقیقات دانشمندانی از جنس انسان بشن و اخر سر آدما به هر کسی که بخوان بگن "تو کثیفی" از اسم "موش" استفاده کنن ؟ (یه فیلم ایرانی به اسم موش تولید شده توی ویدیو کلوپها هستش ببینید کلا درک میکنید حرفمو) فقط واسه همین بوجود اومده ؟ که نماد کثیفی و ناپاکی بشه و بمیره ؟ نظرتون راجع به مرغها چیه ؟ همون موجوداتی که مث آدما 2تا پا دارن اما چون بال دارن به جای دست , دستشون از امکاناتی که آدما دارن کوتاست , بال دارن اما نمیتونن پرواز کنن , تخم "میضارن" اما یه نیمرو نمیتونن واسه خوذشون درست کنن بخورن , آدما ته مونده ی زرشک پلو رو میریزن واسشون و اونا میخورن اما اگه میدونستن با اون زرشک پلو فامیلاشون خورده شدن اطمینان دارم اعتصاب غذا میکردن. آدما با هورمون توی مرغداریها در عرض چند هفته اونا رو به اندازه ی فیل میکنن در صورتی که خاصیت بادمجون هم ندارن و به آدمای دیگه میندازن و عاقبت توی سفره های غذاشون بعد از اینکه گوشتشو میل کردن با استخوانهاش هم جناق میشکنن و شرط بندی میکنن به قصد شام و مثلا یه مرغ دیگه... به طور میانگین روزی یه تخم میزارن اما ادما اونارو مظهرتنبلی و بیکاری میدونن. نمیبینن صبح زود با صدای شوهراشون بیدار میشن اما زود خوابیدنشون رو که میبینن واسشون ایراد میزارن و مرغ هم نماد تنبلی میدونن... اسبها چطور؟ چرا بوجود اومدن ؟ همون موجوداتی که بر خلاف بیشتر حیوانات دیگه نماد مثبت و خوب "نجابت" رو بهش دادن. اما به اینجاختم نمیشه.. همین که آدما با این موجود نجیب دست پیدا میکنن اسب میشه : عنصری برای جنگهای بزرگ و خونین در گذشته , عاملی برای شرط بندی در مسابقات , حتی توی افسانه ها واسش شاخ و بال تصور میکنن تا از نجابت بنداظن بیچاره رو. توی یه سری مسابقات جشنواره ای هم زیورآلاتی بهش آویزون میکنن و وارد میدان میکنن و اونوقت میشه اثرات شلاق های مربی انسانش رو به وضوح دید وقتی که با رقص های زیبا و یورتمه رفتن برای مربی انسانش افتخار افرین میشه و بعد از کسب مقام نخست در رقص پا کاپ طلا به مربی او اهدا , زیورالات از او پس گرفته و به طویله منتقل میگردد. خیلی حرف دارم اما میدونم خیلی طولانی شد این مطلب پس خلاصه میگم: نظرتون راجع به شاهین های شکاری که در دست شیخ های کشورهای خلیج به شکار دیگر حیوانات برای انسانها هستند چیست؟ راجع به طاووسی که زیبایی اون به چشم میاد اما آدمها همیشه پای زشت اون رو بیشتر مثال میزنن. راجع به پرنده هایی که فقط توی داستان ها و فیلمهای ادما گفته میشه وقتی در حال پروازن زیبا ترن اما توی باغ وحش ها و قفسها تا داتون بخواد اسیرن چه نظری دارید؟ راجع به سوسمارهایی که ادما پوستشون رو میکنن تا لباس بشن واسه بچه مایه دارایی که به قول خودشون های کلاس بشن چه نظری دارید؟ نظرتون راجع به مارهایی که حالا اینکه تآمین کننده ی خیلی از داروها و پادزهر ها هستن , تا اینجا میشه به آدما حق داد که اذیت کنن این درازه بدبخت رو اما... گذاشتن اون توی شیشه ی الکل واسه زیبایی , بازار بزرگ مهره ی مار برای یه سری کارای فرا زمینی , واسه اینا هم حق میدین ؟ راجع به لاک پشتی که توی خونه ی خودش هم امنیت نداره... راجع به خرسهای پاندا که کم کم فقط عروسکای بچه گونه ازشون باقی میمونه به یادگار... راجع به فیل های بی عاج و گوزن های بی شاخ... راجع به شترهایی که واحد شمارششون مث آدما " نفر" (است) اما از خاری تغذیه میکنه که ما قدر گلش رو هم نمیدونیم... راجع به جوجه تیغی هایی که وقتی به طور غریزی و برای دفاع به سمت آدما تیغ پرتاب میکنن در جنگی ناعادلانه به ضرب گلوله کشته میشن... راجع به خرسهای قطبی که دیگه کم کم بر اثر گرم شدن زمین باید با تی شرت و شلوارک قدم بزنن توی قطب... راجع به طوطی هایی که قدرت بیان دارن اما آزادی بیان ندارن چرا که تا آخر عمر باید توی قفس هر چی آدما میگن اونا هم بگن... اما با این جملات راجع به " شیر" (سلطان جنگل , با عظمت ترین حیوان , با جذبه ترین جانور زمین , نماد بزرگی و قدرت و غیره و غیره و غیره ...) مطلبم رو تموم میکنم: آدمها " شیر" رو هم که مثل " اسب " نجابت داشت رو " خر " کردند تا مثل " میمون " بیاد تو سیرک واسه یه لقمه " ماهی قرمز عید " از توی حلقه های آتش عبور کنه و " دلقک بازی " در بیاره تا از " موش " هم ضعیف تر جلوه بده و مثل " سگ " به اربابش وفادار بمونه و شبها از فرط خستگی ناشی از تمرینات زیر شلاق مثل " مرغ " زود بخوابه و آخر سر هم وقتی مرد لاشه ی اون رو " حشرات " چندشآور توی زمین نوش جان کنن تا مثل " دایناسور" نسلش رو منقرض کنن... اصلا نگفتم که بخندید پس تمام لبخند هایی که در حین خوندن زدید رو پس بدید ... 1دقیقه فکر به احترام کشته شدگان دروون جنگلی...
ادامه مطلب [ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 ] [ 4:14 ] [ مهدی.ر ]
خانواده ی من (نه بهتر بگم اهالی این خونه) که واسه محکم کاری از دوازدهم رفتن گشت و گذار که هم 12 و هم 13 رو به در کنن . اونا که حسابشون جداست خوش میگذره بهشون اون هیچ... اما میخوام قصه ی 13 به در خودمو حک کنم اینجا... به نام گوجه٬ زیبا بخش دماغ یک دلقک... یکی بود بقیه نبودن اونی که بود پینوکیو بود ٬ بقیه که نقش خانوادش رو بازی میکردن نبودن. دینگ دینگ دینگ... بامداد 13 فروردین شد , روز طبیعت و گره زدن سبزه و تقاضای باز شدن بخت برای بدبخت تر شدن. گرسنه بودم ٬ خیلی زیاد از ظهر فقط یه نصفه پیتزای مزخرف پپرونی خورده بودم. شام هم که کسی نبود درست کنه البته وقتی کسی هم هست اونجوری که باید چیزی یافت نمیشه واسه من بالاخره اونا اعضای اصلی خانواده هستن و من نون خور اضافه٬ یه تفاوتی باید باشه دیگه... (یهو صدای در اومد پیش خودم گفتم یعنی کی میتونه باشه این موقع شب؟ تااینکه رفتم در خونه رو وا کردم ٬ جلوی در یه بقچه (بغچه) بود بازش کردم دیدم توش یه مقدار خرما با نونه جو هست) کل پرانتز توهم بود در واقع و مدرن شدش اینجوری بود : دوستم زنگ زد گفت میخوام بیام پیشت چی میخوری ؟ گفتم ساندویچ کراکف پنیری (پروووام دیگه) گفت نوشابه چه رنگ ؟ گفتم دوغ لطفا بدون گاز باشه... خلاصه آورد اما هات داگ پنیری بود کلی باهاش دعوا کردم گفتم بیخود کردی جای کراکف ٬ هات داگ دعوتم کردی... خوردم اما اصلا بهم نچسبید من عاشق قرمه سبزیم (یاد یکی از دوستام به خیر با اسم قرمه سبزی بالا میاورد یادش به خیر) اون موقع که خیلی گرسنه بودم یکی دیگه از دوستام گفت ما قرمه سبزی داریم بی معرفت رفت کوفت کرد اومد حتی قابلمه خالیش رو هم نیاورد حداقل بو کنم... هی میخورد هی اینجوری میکرد ---> از همین جا جا داره بهش بگم کوفت بخوری ایشالله امروز سبزی های قرمه سبزی که خوردی, تو معدت گره بخورن واسه 13 به در و معده درد شکنجت بده الان ساعت3:30 بامداد سیزده به در (است) تا صبح که بیدارم ٬ صبح هم میخوابم تا ظهر, وااای گفتم ظهر باز فکر نهار و غذا افتادم اینبار حالا حتما میگین اوووووه همش به فکر شکمشه اما خداییش همین مطلب رو از اول بخونید میفهمین هیچی نخوردم واقعا تو 24 ساعت گذشته... من فقط راجع بهش حرف میزنم اما کیه که بسوزه دلش... انشالله غذای همه بسوزه ظهر 13 به در ... خلاصه ظهر که پا میشم نهارمیخورم شنبه هم که هست دیگه تا شب فوتبال میبینم از ماهواره. تا ساعت 10 که بازی آرسناله با بلکبرن ٬ کاش این 2 ساعته آخر 13 به درخوب باشه ٬ آرسنال برد بیاره منم شاد بشم دعا نکنیداااا خدا واسه من وارونه میکنه دعاهارو... نتیجه ی این بازیشو تو بلاگم میظارم حطمن... من 13 رو به در نمیکنم چون هیچ نحسی توش نیست من دفترچه ی خدمت سربازیم رو *13* شهریور 1389 پست کردم ٬ تا الان که جوابای خوبی گرفتم واسه معافیم ولی اگه معاف نشم دیگه اطمینان پیدا میکنم که 13 نحسه اما اگه معاف شدم 13 بهترین عدد زندگیم میشه... حالا دیگه وقته اینه که برید تو طبیعت و شاد باشید جای منم شیطونی کنید آشغال ماشغال نریزید تو طبیعت.. سبزه ها رو محکم گره نزنید خفه میشن... کوسه ها رو اگه با قلاب گرفتید رها کنید برن گناه دارن به جاش تا میتونید ماهی بگیرید بخورید.. اگه همسر خیلی خیلی خوب میخاین (میخواهید) مواظب خودتون باشید منم تو خونه از تلوزیون میبینم بیرون رو [ شنبه سیزدهم فروردین 1390 ] [ 4:37 ] [ مهدی.ر ]
پست استاد چارلی چاپلین رو گذاشتم پروفایل شخصی خودم رو هم فعال کردم واسه دیدن علایق یه دلقک به پروفایل هم میتونید برید . ممنون سلام ... [ جمعه دوازدهم فروردین 1390 ] [ 5:56 ] [ مهدی.ر ]
امسال میخوام بیشتر از استاد بنویسم... از زندگی یک دلقک بزرگ و تکرار نشدنی از نوشته های پر از معنا درس زندگی و راه و روش زندگی رو در سخنان استاد میتونید لمس کنید و بکار بگیرید... این 2 عکس از به ندرت عکسای استاد هستش که حقیقت زندگی ایشان توی چهره ی پر اندوهشان پیداست. من عاشق این 2 عکس استادم چرا که ممکنه درک ما دلقکها درک بشیم و با خنده ی استاد گریه میکنم... بعد از دیدن این 2 عکس برای دیدن عکسهای بیشتر استاد به ادامه مطلب غدم بگظارید...
ادامه مطلب [ چهارشنبه سوم فروردین 1390 ] [ 10:12 ] [ مهدی.ر ]
ایدطون مبارک امروز میخوام از نوروز دلقکها بهتون بگم... موقع تحویل سال که اصلا خونه نبودم 11 شب پا شدم رقتم خونه ی دوستم هنوزم (6صبح) همینجام (خونه ی دوستم) تا همین الانم هیچ کس از خونمون تماس نگرفته که آخه دلقک کجایی؟ زنده ای؟ مردی؟ هستی؟ نیستی؟ میای؟ نمیای؟ بزگریم واسه من عاتیه واس شوووما گفتم (یه تیکه لاتی رفتم نگید باز غلط غولوته) که هی میگید: ماادره مگه میشه بچشو نخواد باباست مگه میشه پسرشو فراموش کنه و از این حرفااا. باورتون نمیشه 7دقیقه قبل از تحویل سال به دوستم گفتم بیا ما هم سفره بندازیم 4دقیقه بعد این شد سفره ی هفت سین من 1. سیگار
2.سس مایونز (همینجوری بود اما سبز رنگ)
3.سیم کارت
4. سی دی
5.سشوار
6.سویچ ماشین
7.سفره (اصلا هم تقلب نیست مگه سفره آدم نیس؟ خوب اونم با سین شروع میشه)
تازه جای ماهی قرمز هم تن ماهی گذاشتم توی تنگ آب هه هه اینم از روزگار من که ادامه دارد ...
[ دوشنبه یکم فروردین 1390 ] [ 9:3 ] [ مهدی.ر ]
سلام پینوکیو توی سال جدید در وبلاگی جدید مینویسه دوستای خوبم با نظراتون قانع کردید من رو که به نوشتن ادامه بدم... اما اونایی که اولین بار به این بلاگ میان حتما قبل از خوندن مطالب اینجا , www.pinoQ66.persianblog.ir به این آدرس برن تا بدونن اونجا چه جور جایی (است) اینجا مث اونجا نیس اونجا مث اینجا نیس مهدی آخه نینجا نیس [ دوشنبه یکم فروردین 1390 ] [ 3:58 ] [ مهدی.ر ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||